العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

304

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

آراستهء خود در حق آنان سحر و جادو كرده ايشان را از نظريهء خود آگاه كن زيرا آنان سخن ترا بهتر ميشنوند و از تو بهتر اطاعت مينمايند تا از ابن زبير كه احترام حرم خدا را از بين ميبرد و از دين خارج شده است . ابن عباس در جواب يزيد نوشت : اما بعد : نامهء تو به من رسيد . در اين نامه تذكر داده بودى : ابن زبير مرا براى بيعت با خود و فرمانبردارى خويشتن دعوت كرده است . اگر مطلب از اين قرار باشد كه تو ميگوئى به خدا قسم منظور من از اين عمل نيكوئى و ثناگوئى تو نخواهد بود . ولى خدا از نيت من آگاه است . تو اين طور گمان ميكنى كه نيكوئى مرا فراموش نميكنى و راجع بپرداخت جايزهء من تعجيل خواهى كرد اى انسان مكار ! از نيكوئى و صلهء من خوددارى كن . زيرا من از دوستى كردن با تو خوددارى مينمايم . بجان خودم قسم تو آن حقى كه ما به گردن تو داريم نميپردازى مگر اندكى و آن حق كامل ما را نخواهى پرداخت . از من خواسته بودى كه مردم را بسوى تو بفرستم و ايشان را از اطراف ابن زبير پراكنده نمايم . بين من و تو همصحبتى و همنشينى و خوشحالى در كار نبوده است كه تو از من طلب يارى ميكنى و مرا بدوستى خود وادار مينمائى . در صورتى كه تو حسين و جوانان بنى هاشم را كه چراغهاى هدايت و ستارگانى راسخ و ثابت بودند شهيد كردى . لشكر تو آنان را بدستور تو در يك زمين انداختند . بدنشان غرقه به خون ، برهنه و عريان ، بدون كفن و تكيه‌گاه ماند . بادها بر جسد آنان ميوزيدند . گلهء كفتارها پى در پى به زيارت ايشان ميرفتند ، تا اينكه خداى توانا گروهى را كه در ريختن خون آنان شركت نكرده بودند براى كفن كردن و به خاك سپردن اجسادشان فرستاد و تو در همين مجلسى كه فعلا نشسته‌اى نشسته بودى ! از جمله موضوعاتى كه من آن را فراموش نميكنم اين است كه تو امام حسين را